سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
کهف الشهداء
پندها چه بسیار است و پند گرفتن چه اندک به شمار . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :11
بازدید دیروز :10
کل بازدید :7502
تعداد کل یاداشته ها : 62
29/2/91
10:10 ع
1 2 >

 


 


برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

منم زیبا
...
که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را. بجو مارا، تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.
این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مرابا قطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد

سهراب سپهری


  
  

فلسفه ایام فاطمیه


        حکمت عزاداری دو نوبت درسال برای حضرت زهرا که به ایام فاطمیه معروف است ازعلل مختلف تاریخی وسیاسی وفرهنگی نشات می گیرد؛ علت تاریخی به اختلاف نقل قولها درباره ی روز شهادت حضرت زهرا  مربوط است ؛علت فرهنگی وسیاسی نیزبه دوران حاکمان سیاسی مربوط است که برای شیعیان هیچ گونه آزادی مذهبی نداده وعزاداری شیعه برای معصومین حتی برای امام حسین بویژه برای حضرت زهرا خصوصی وپنهانی  بود واین امر درطول تاریخ ، درنامشخص بودن ومبهم بودن تاریخ دقیق شهادت موثر بوده علاوه براین برگذاری مراسم عزاداری درجهت اشاعه ی فرهنگ اهل بیت ومعارف دین امری مطلوب ومفید است، ازاینروی برگذاری مراسم درایام فاطمیه فرصتی جهت فرهنگ سازی در راستای معارف اهل بیت (علیهم السلام) است؛


1- فلسفه تاریخی ایام فاطمیه ازاختلاف درتاریخ شهادت آن حضرت نشائت می گیرد؛ علت اختلاف درتاریخ نیز می تواند وجوهی داشته باشد:


1- علت اختلاف عوامل مختلف می تواند باشد؛ احتمال دارد در ضبط وقایع سهل انگاری شده وگذشت زمان سبب شده هر دو نظر مورد توجه باشد ؛یا اینکه شهادت حضرت درهمان زمان به خاطر مسائل سیاسی جامعه وکودتا یی که در سقیفه انجام گرفت ارتباط داشت ، بعدها توسط مورخین اموی وغیره سانسور شد وفا صله ی ثبت مسائل تاریخی نیز لا اقل یک قرن پس از واقعه بوده؛ از اینروی تاریخنگاران را در مورد شهادت فاطمه زهرا(س) دو روایت ذکر کرده اند:


1ـ عده ای از علمای شیعه و سنی، شهادت آن حضرت را 75 روز بعد از وفات پیامبر(ص) می دانند.


2ـ عده ای دیگر شهادت آن حضرت را 95 روز بعد از وفات پیامبر(ص) می دانند.


بنابر قول اول، 13 جمادی الاولی (سال 11ق) تاریخ شهادت فاطمه زهرا(س) است.


بنا بر قول دوم، 3 جمادی الآخر (سال 11ق) تاریخ شهادت آن حضرت می باشد.[1]


تعداد روزها ی عزاداری توسط مردم ودوستداران مشخص می شود؛ برخی  روزهای فاصله  بین دو قول را ایام فاطمیه می نامند ویک مجلس روضه دراول ومجلسی در دومی برگزار کرده وبه این مدت ایام فاطمیه گفته می شود؛ اگرچه علما شیعه  بیشتر قول دوم را ترجیح می دهند .


2-حکمت وعلت فرهنگی وسیاسی ایام فاطمیه:


در هر دوره ای که شیعیان تحت فشار حکومتها نبوده اند، عزاداری برای ائمه اطهار و فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ بیشتر می شده و شیعیان با خیالی آسوده تر و آشکارا به عزاداری می پرداخته اند. اما در دوره هایی که این فشار و تهدید از ناحیه حکومت و حاکمان وجود داشته، عزاداری کمتر، و به صورت مخفیانه صورت می گرفته و به واسطه همین امر در دوره های اخیر که شیعه کمتر احساس خطر کرده عزاداری برای حضرت زهرا و سایر معصومین ـ علیهم السلام ـ بیشتر و بهتر شده است. ابن اثیر می نویسد: «در قرن سوم و چهارم و پنجم و همزمان با تشکیل دولت های آل بویه در عراق و حمدانیون در سوریه و فاطمیون در مصر، مذهب شیعه گسترش  یافت و مراسم عزاداری توسعه یافت.»[2] هرچند بیشتر این عزاداریها مختص سالار شهیدان امام حسین ـ علیه     السلام ـ بوده است؛ اما به هر حال عزاداری برای سائر ائمه و حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ هم به صورتی محدود وکمتر قطعاً برگزار می شده است «با گسترش تسلط دیلمیان بر بغداد در این شهر که از سالها پیش مرکز اجتماع شاعران شیعی بود انجمن ها تشکیل گردید که در آن فضیلت های اهل بیت را نقل نموده و بر مظلومیت آنان اشک می ریختند.»


در دوره هایی که حاکمان سنی حاکمیت داشتند، شیعیان نمی توانستند عزاداری کنند به عنوان نمونه در دوران حکومت عباسیان «... علویان یا از دم تیغ گذشتند و یا در سیاه چالها پوسیدند و یا از ترس جان گمنام در دهکده ها و بیغوله ها بسر می بردند... نوحه گری  در مجلس های سری و سپس بر سر بازارها بر دختر پیغمبر و ستمهایی که بر او و فرزندان او رفته است آغاز شد.»


ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ به مسئله عزاداریاهل بیت اهمیت خاصی می دادند و در گسترش آن تلاش زیادی داشتند «به جرأت می تواند گفت: ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ در گسترش فرهنگ عزاداری به ویژه دربارة امام حسین ـ علیه  ‎   السلام ـ نقش بسزایی داشتند.» در دوره های اخیر، شاید بتوان گفت ازدوره صفویه به این طرف عزاداریها علنی شده، «در دورانهای اخیر، عزاداری از نظر کمیّت و کیفیت رشد می کند. در سالگرد رحلت پیامبر و امامان معصوم و حضرت زهرا ـ علیهم السلام ـ و... مراسم عزداری بر پا می شود».    علمای بزرگ ما به ایام شهادت معصومین توجه خاصی داشتند و برای ذکر فضائل آن بزرگواران در ایام شهادت ثواب زیادی قائل بودند در این رابطه شهید مطهری(ره) می فرماید: «ایام فاطمیه است چرا ذکر فضائل و زندگی اهل بیت پیغمبر این همه اجر و ثواب دارد آنها انسانهای ساخته شده هستند...» و باید توجه داشت که چون در تاریخ شهادت حضرت زهرا اختلاف نظر وجود دارد، لذا در هر دوره تاریخ مشهور شهادت آن حضرت عزاداری برپا می شود.


البته تعبیر به «دهة فاطمیه» کمتر می شود و بیشتر «ایام فاطمیه» گفته می شود در این ایام، ممکن است در برخی از جاها یک روز و در برخی از جاها چند روز برای آن حضرت عزاداری شود. از طرفی باید توجه داشت که مصیبت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ مصیبتی عظیم است و هر چه مصیبت بزرگتر باشد، عزاداری مربوط به آن هم بیشتر خواهد بود. آیت الله وحید خراسانی آن را مصیبت کبری می نامد ایشان می گوید: «... در این مصیبت کبری که ناموس خدا و بضعة خاتم انبیاء وکفو سید اوصیاء و مادر ائمه هدی نیمه شب دفن شد... به پاخیزیم و آنچه در توان داریم در تعظیم شعائر شهادت او انجام دهیم.»  به واسطه همین بزرگی مصیبت است که شیعیان ممکن است  چند روز قبل یا بعد از شهادت اقامه عزا کنند. از طرفی به واسطه نزدیک بودن این دو روزاختلافی، کم کم یک حالت پیوستگی بین ایام به وجود آمده و برخی آن را به دو دهه تقسیم کرده و آن را اختصاص به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ داده اند. و روایتی در این زمینه وجود ندارد. اما سیره ائمه اطهار و علمای دین بزرگداشت شهادت آن حضرت بوده است.


در فرهنگ دینی ما یکی از برنامه هایی که نشان دهنده پیوند و دوستی شیعه با اولیای دین و امامان معصوم است، «عزاداری» است. ائمه ما را به برپائی این مجالس که فضیلت زیادی هم دارند سفارش کرده اند از جمله در حدیثی امام صادق ـ علیه  ‎   السلام ـ از فضیل پرسید: آیا دور هم می نشینید و حدیث و سخن می گوئید؟ فضیل گفت:آری. حضرت فرمود: «این گونه مجالس رادوست دارم پس امر ما را زنده بدارید. خدا رحمت کند کسی که امر (و راه و مرام) ما را احیاء می کند.» حضرت امام خمینی (ره) در این رابطه می فرماید: «... با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی ما می خواهیم این مکتب را حفظ کنیم چنانچه تا حالا هم حفظ شده است.»


برگرفته از وبلاگ پایگاه تاریخ و سیره اهل بیت



 


 


  
  

  


نقش صبر و محبت در تداوم خانواده


خانواده، اولین محیط برای تعلیم و تربیت کودک است. فضایل اخلاقی در این محیط رشد می‌کند و سنگ بنای اخلاق انسان در خانواده نهاده می‌شود. کودک بسیاری از صفات و رفتارهای اخلاقی را از پدر، مادر، خواهر، برادر و کسانی که با آنها در یک خانواده زندگی می‌کند، می‌آموزد. صداقت، امانت‌داری، احترام متقابل، سپاسگزاری، مهربانی، محبت کردن، سخاوت، شجاعت، حفظ عفت و بسیاری از این قبیل رفتارها، توسط اعضای خانواده به یکدیگر منتقل می‌شود. خانواده نخستین درس‌های فضیلت را به فرزندان خود می‌آموزد و بزرگ‌ترها نیز به سبب همنشینی طولانی و مداوم، بر شکل‌گیری صفات اخلاقی یکدیگر تأثیر می‌گذارند. پس قبل از هر چیز باید محیط خانواده به فضایل اخلاقی آراسته شود تا بتواند کارآمدی خود را اثبات کند و زمینة رشد و بالندگی اعضای خود را فراهم سازد.


صبر و کارآمدی خانواده


زندگی انسان در دنیا آمیخته با مشکلات و تعارض‌های فراوانی است. اگر انسان در برابر آنها بایستد و صبر و مقاومت داشته باشد، حتماً پیروز خواهد شد و اگر نا‌شکیبایی کند و در برابر حوادث ناگوار زانو بزند، هیچ‌گاه به مقصد نخواهد رسید. از این‌روی در منابع دینی، صبر و پیروزی قرین هم شمرده شده‌اند.در قرآن کریم نیز شرط مهم پیروزی مجاهدان راه خدا صبر شمرده شده است. خداوند خطاب به مجاهدان می‌فرماید: «هرگاه بیست نفر صبور و با‌استقامت از شما باشد، بر دویست نفر غلبه می‌کند و اگر یکصد نفر باشند، بر هزار نفر از کافران پیروز می‌گردند».(انفال: 65) خداوند صبر را عامل افزایش توانایی و نیروی مقابله با سختی‌ها می‌داند؛ هفتاد آیه در مورد صبر و آثار آن در زندگی فردی، اجتماعی و خانوادگی از طرف خداوند متعال نازل شده است. به اعتقاد برخی از مفسران، هیچ‌یک از فضایل انسانی به این اندازه مورد تأکید قرار نگرفته است. این نشان می‌دهد که قرآن برای این فضیلت اخلاقی و عملی اهمیت فراوانی قائل است و آن را عصارة همة فضیلت‌ها و خمیرمایة همة سعادت‌ها و ابزار رسیدن به هرگونه خوشبختی و سعادت می‌داند. اگر انسان و خانواده ویژگی اخلاقی صبر را نداشته باشد و به آن عمل نکند، هرگز به خوشبختی و سعادت نخواهد رسید و کارآمد نخواهد بود.


حضرت علی‌علیه‌السلام صبر در کارها را به‌منزلة سر در بدن می‌داند و می‌فرماید: «همچنان‌که اگر سر از بدن جدا شود بدن فاسد می‌شود، هرگاه‌ صبر نیز در کارها نباشد، کارها تباه می‌گردد». در خانواده گاهی اعضا با ناکامی‌هایی روبه‌رو می‌شوند و یا برآورده شدن خواسته‌ها نیازمند گذشت زمان است؛ همچنین گاهی آسیب‌های بدنی برای آنان پدید می‌آید و در بسیاری از موارد روابط بین آنان به هم می‌خورد و زمینة‌ بروز اختلاف و رفتارهای نامناسب در خانواده فراهم می‌شود؛ در صورتی که اعضای خانواده از مهار خویش ناتوان باشند و برد‌باری و تحمل در برابر مشکلات نداشته باشند، خانواده به شدت آسیب می‌بیند و نه تنها نیاز خود فرد برآورده نمی‌شود، بلکه برای دیگران نیز مشکل‌ساز می‌شود. فشار روانی، اولین نتیجة بی‌صبری در برابر فشارهاست. فرد صبور می‌تواند با صبر در مقابل حوادث پیش‌آمده، موفقیت و کارآمدی خانواده را حفظ کند؛ در حالی که واکنش فوری و بدون اندیشه در برابر رفتارهای نامناسب دیگران سبب پشیمانی می‌شود. اما صبر به فرد امکان می‌دهد در زمان مناسب، رفتار و واکنش مناسب و متناسب با رفتار فرد خطاکار را از خود نشان دهد.


طبیعی است که در یک خانواده، به علت همراهی طولانی‌مدت اعضای آن، اختلافاتی پیش می‌آید و اگر هر عضوی بخواهد فقط به خواسته‌های خود بیندیشد و به دنبال رسیدن به آن‌ها و ارضای نیازهای فردی باشد و در مقابل کمبودها از خود بی‏صبری نشان دهد، نمی‌تواند به خوشبختی و اهداف خود برسد. فرزندانی که در خانواده‌های بی‌صبر و عجول پرورش یافته‌اند، در اجتماع نیز دچار مشکل می‌شوند؛ زیرا همیشه و در همه جا شرایط فراهم نیست که خواسته‌های آنها برآورده شود. کودکی که صبر ندارد، می‌پندارد هرچه در اجتماع خواست، فوراً در اختیارش قرار می‌گیرد؛ اما وقتی به خواسته‌های خود نرسد، در مقابل اجتماع واکنش‌های نامطلوب از خود نشان می‌دهد و این امر در بسیاری از موارد موجب دردسر برای فرد و خانواده‌اش می‌شود.


بنابراین صبر نه تنها عامل تضمین کارآمدی خانواده است، بلکه کار‌آمدی جامعة انسانی را نیز تأمین می‌کند. اینکه خداوند می‌فرماید صبر عامل پیروزی مجاهدان است، تنها ثمرة صبر منحصر به جبهة جنگ و مجاهدان نیست، بلکه در همة عرصه‌های زندگی، انسان به صبر و مقاومت نیاز دارد تا به پیروزی برسد. پیروزی در خانواده بدین معناست که انسان با تشکیل خانوادة کارآمد، به کمال و بالندگی برسد.


راست‌گویی و کارآمدی خانواده


در قرآن کریم دربارة اهمیت راست‌گویی تعبیرات کم‌نظیری آمده است. خداوند می‌فرماید راستی و راست‌گویی مؤمنان سبب یاری آنان در دنیا و نجاتشان در قیامت می‌شود و پاداش آن را بهشت و رضایت خود از راست‌گویان می‌داند. (مائدة: 19) در روایات نیز به این فضیلت اخلاقی اهمیت فراوانی داده شده است. از روایات استفاده می‌شود که همة فضیلت‌های انسانی از صداقت و راستی سرچشمه می‌گیرد و کلید همة خوبی‌ها راست‌گویی و کلید همة بدی‌ها دروغ و دروغ‌گویی است. امام صادق‌علیه‌السلام راست‌گویی را نوری می‌داند که جهان اطراف خود را روشن می‌کند؛ مانند آفتابی که هرچه در معرض تابش آن قرارگیرد، روشن می‌شود، بدون آن که نقصی در آن وارد شود.


براساس آموزه‌های قرآنی و روایی، راستی و راست‌گویی در کارآمدی تمام بخش‌های زندگی انسان مؤثر است و توجه به این آثار، انگیزة انسان برای گرایش و عمل به این فضیلت بزرگ اخلاقی را افزایش می‌دهد. نخستین تأثیری که این فضیلت دارد، مسئلة جلب اطمینان و اعتماد در همکاری‌های جمعی است. اساس زندگی انسان را کار گروهی و دسته‌جمعی تشکیل می‌دهد و بدون همکاری جمعی، کارهای مهم و با‌ارزش انجام نمی‌شود و یا اینکه پیشرفت آن کاهش می‌یابد. پیشرفت کار گروهی بدون اعتماد و اطمینان در بین اعضای گروه امکان ندارد؛ اعتماد و اطمینان نیز در صورتی حاصل می‌شود که صداقت و امانت در میان آنان حاکم باشد. همچنین تفاوتی میان فعالیت‌های علمی، فرهنگی، پرورشی، حقوقی، اقتصادی و غیره وجود ندارد. یک دانشمند، مربّی، مدیر، سیاستمدار، فرزند و همسر اگر چند بار به دیگران و کسانی که با آنها اربطه دارد دروغ بگوید، به‌سرعت نفوذ و ارزش خود را از دست می‌دهد و کارآمدی او در اجتماع ـ به‌ویژه اجتماع کوچک خانواده ـ دچار اختلال و ضعف می‌شود.


راست‌گویی تأمین‌کنندة سلامت و بهداشت روان است و به انسان شجاعت و شهامت می‌بخشد، درحالی که دروغ و دروغ‌گویی همیشه انسان را در هاله‌ای از ترس فرو می‌برد و پیوسته از این هراس دارد که دروغ‌های او آشکار گردد. فردی که از بهداشت روان برخوردار نیست، نمی‌تواند در جهت کارآمدی خانوادة خود گام‌های جدی بردارد.صدق در گفتار و صداقت در کردار، انسان را محبوب دل‌ها و مورد اعتماد اعضای خانوادة خود و جامعة انسانی می‌گرداند. برعکس، تظاهر، ریا، نفاق و دروغ‌گویی فرد را در جامعه بی‌اعتبار و نزد خداوند مطرود می‌سازد و پیوند‌های اجتماعی و خانوادگی را با به وجود آوردن جو بی‌اعتمادی از هم می‌گسلد. همچنین خود فرد دچار شخصیت دوگانه و متضاد می‌گردد و هنگام آشکار شدن دروغ‌ها گرفتار رنج و عذاب وجدان می‌شود. اما افراد صادق و درستکار، دارای آرامش روان و احساس ایمنی هستند؛ زیرا چیزی جز آنچه می‌نمایند، نیستند تا از فاش شدن چهرة پنهان خود نگران باشند.


در تحلیل روان‌شناختی، صداقت به گفتار و رفتاری گفته می‌شود که فرد انگیزه و قصدی مغایر با مفاد گفتار و رفتارش نداشته باشد؛ یعنی اینکه فرد با صراحت و وضوح صحبت می‌کند. هنگامی که فرد در ارتباط کلامی یا بدنی صداقت نداشته باشد، ارتباطی متعارض یا دوسطحی برقرار می‌شود؛ به‌گونه‌ای که مفاد سخن شخص چیزی است و بقیة وجود او چیزی دیگر را بیان می‌کند و یا انگیزه و قصد او از رفتار و گفتارش امر دیگری است.در چنین موقعیتی مخاطب به دریافتی که از کلام یا رفتار خود دارد، پاسخ می‌دهد، ولی آن‌گاه که متوجه شود انگیزه شخص امر دیگری بوده است، در پاسخ به رفتار و گفتارهای بعدی او سردرگم می‌شود؛ گاه به کلام و رفتار او توجه می‌کند و از انگیزه و یا انگیزه‌های محرک رفتار غفلت می‌کند و گاهی به دلیل توجه بیشتر به انگیزه‌های احتمالی، دچار واکنش نامناسب می‌شود. این‌گونه ارتباط، از ویژگی‌های رفتارها و گفتارهای اعضای خانوادة ناکارآمد است.


بنابراین، برای دست‌یابی به سلامت روابط در خانواده و بالندگی و کارآمدی آن، باید روابط کلامی و بدنی مثل آهنگ صدا، تماس‌های چشمی، نگاه‌ها، وضعیت بدنی افراد نسبت به هم و حرکات بدن واضح و شفاف باشد و فرد را دچار سردرگمی نکند. باید سخنان فرد نه تنها با حالت صورت، وضع بدن و آهنگ صدا هماهنگ باشد، بلکه روایت‌گر انگیزه و حالات ناهشیار نیز باشد. در واقع، همة ابعاد روان‌شناختی فرد اعم از عاطفی، هیجانی، رفتاری و شناختی یک مطلب را نشان دهد. چنین ارتباط صادقانه، کارآمد و بهنجاری به اعضای خانواده امکان می‌دهد که درستی، تعهد، شایستگی و خلاقیت داشته باشند؛ به کمال و بالندگی برسند و با غلبه بر مشکلات، بر کارآمدی خانواده بیفزایند.


  


 محمد‌مهدی صفورایی‌پاریزی


  
  

 


جایگاه زن


 


 


          در طول تاریخ بشر،هیچ موجودی مانند((زن)) مورد بی مهری و ظلم واقع نشده است. موجودی که پروردگار عالم او را مکمل و یاور مرد قرارداده است، گاه به دست خود و گاه به دست مردان نابخرد و خود خواه آنچنان اسیر و مغلوب و مقهور گشته است که زبان از گفتن وقلم از نوشتن آن باز می ماند. ضعف و ناتوانی جسمی زنان نسبت به مردان، احساسات و عواطف فراوان آنان، تناسب نداشتن برخی از کارها با طبیعت و ذوق و سلیقه زنان و بسیاری از موارد دیگر، عواملی هستند که دستاویز برخی از مردان قرار گرفته و موجب شده اند تا عده ای باور کنند که مرد از زن برتر آفریده شده است، از این رو، می پندارند همواره زن باید اسیر و مغلوب مرد باشد و تنها به این جهت باید او را در زندگی مشترک پذیرفت که تولید فرزند کند و یا کارهای مرد را انجام دهد.


سر نوشت زن در طول تاریخ این گونه بوده است. این رفتار تحقیر آمیز تنها در جوامع غیر متمدن و وحشی نبوده، بلکه جوامعی که خود را متمدن می دانستند نیز چنین بر خوردی با زن داشته اند و هر کدام به نوعی زن را بازیچه دست خود قرار داده بودند.


از آنجایی که در پدید آمدن ظلم همواره دو نفر ـ ظالم و مظلوم ـ نقش دارند، خود زن نیز با ظلم پذیری، به مظلومیت خویش کمک کرده است. او نیز باور کرده که در برابر مردان پست و بی ارزش است و صرفا باید در خدمت ارضای غرایز جنسی مرد باشد و بس. هیچ گاه تصور نمی کرد که او نیز بتواند در رشد و تکامل جامعه موثر و نقش آفرین باشد و یا صفات و ویژگی های زنانه اش مکمل صفات و ویژگی های مرد باشد، به طوری که بدون آنها مردان دچار نقصان شوند. دور نمایی از وضعیت و جایگاه زن در جوامع مختلف و در میان اقوام و ملل گوناگون را می توان در ضرب المثل های به جای مانده از آن دوران دید:


 


سخن زنت را بشنو ولی هرگز باور نکن ! (مثل چینی)


در بدن ده زن روی هم رفته تنها یک روح بیشتر وجود ندارد. (مثل روسی) 


برای اسب رام و سرکش مهمیز لازم است و برای زن خوب و بد هم چوب. (مثل ایتالیایی ) 


 


زن از دیدگاه پیامبر اسلام 


بی شک عزت و احترامی که زنان بعد از اسلام پیدا کردند، مر هون تلاش ها و زحمت های رسول اکرم (ص) است.آن حضرت همان طوری که در همه زمینه ها پیوسته سعی داشت تا مردم را از انحراف فکری برهاند و به راه راست رهنمون کند، در این مورد نیز سعی و تلاش فراوانی کرد تا هم نگرش مردان را نسبت به زنان تغییر دهد و آن گونه که شایسته است اصلاح کند و هم زنان را به قدر و منزلت خویش واقف گرداند، به طوری که بدانند در عرصه حیات اجتماعی باید دوشادوش مردان فعالیت کنند  و کارهای متناسب با طبیعت و توان خود را عهده دار باشند. پیامبر بزرگوار اسلام می فرمایند:


 


              ای مردم! بانوان به شما حقوقی دارند و شما نیز بر آنان حقوقی دارید .


            من به شما سفارش می کنم که به زنان نیکی کنید، زیرا آنان امانت های


              الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی بر شما حلال شده اند.


  


عده ای گمان می کنند فقط مردان می توانند کارهای مهم و ارزشمند را انجام دهند و آنچه زنان انجام می دهند اهمیت زیادی ندارد، در حالی که رسول خدا (ص) این پندار را غلط دانسته و کارهای زنان را هم با ارزش شمرده است. چنان که پیامبر در پاسخ پرسش اسماء دختر یزید انصاری درباره برتری اجر مردان بر زنان «فعالیت های سیاسی و عبادی، چنین فرمودند: 



 روزی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با اصحاب خود گرد هم نشسته بودند، ناگاه اسما، دختر یزید انصاری به حضور آن حضرت آمد و گفت: پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا، من به نمایندگی از زنان به حضور شما آمده‏ام تا چیزی از شما بپرسم. خداوند تو را به عنوان پیامبر به سوی همه انسان‏ها از مرد و زن فرستاده است و ما به تو و خدای تو ایمان آورده‏ایم، ولی دستورهای شما، ما زنان را در خانه‏ها محبوس و دستمان را از امور اجتماعی و سیاسی کوتاه کرده است. در خانه‏ها نشسته‏ایم و به بچه داری مشغولیم و شما مردان به سبب شرکت در فعالیت‏های اجتماعی مانند: نماز جمعه، جماعات، عیادت بیمار و تشییع جنازه بر ما برتری یافته‏اید. از همه اینها بالاتر جهاد در راه خداست که ما از شرکت در آن محروم هستیم و اگر شما مردان برای شرکت در حج و جهاد از خانه بیرون روید، ما در غیاب شما اموال شما را نگه می‏داریم، برای شما لباس می‏بافیم و کودکان شما را پرورش می‏دهیم. آیا ما در پاداش کارهای نیک (اجتماعی و سیاسی) شما سهمی نداریم؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به اصحاب رو کرد و فرمود: «آیا شما تاکنون پرسشی بهتر از سؤال مذهبی این بانو (السماء) شنیده‏اید؟» سپس رو به اسماء کرد و فرمود: «ای زن، بشنو و به زنانی که به نمایندگی آنها به این‏جا آمده‏ای ابلاغ کن. پاداش شوهرداری نیک زن و کوشش او برای خشنود کردن شوهر و پیروی از شوهر، برابر همه پاداش‏های (جماعت و حج و جهاد و...) مردان است». اسماء در حالی که ذکر خدا می‏گفت، به سوی زنان بازگشت و سخن پیامبر را به آنها ابلاغ کرد. همه زنان شادمان شدند و از آن پس اسماء را به عنوان نماینده خود برای فرستادن نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله انتخاب کردند.



26/11/90::: 9:37 ص
نظر()
  
  

جشن بهمنگان


شاهین سپنتا


 


به فرخندگی جشن بهمن رسید / به هر بوستان یاسمن نودمید


بُوَد تا در این جشن باشی به هوش / نیوشنده باشی پیام سروش


خروس سپید است پیک سروش / که هر بامدادان برآرد خروش


که یزدان به جاندار داده است جان / مبادا به جانش رسانی زیان


" چه  خوش گفت  فردوسی  پاک زاد / که  رحمت بر آن تربت پاک باد :


میازار موری که  دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است


سیاه اندرون باشد و سنگ دل / که خواهد که موری شود تنگ دل"


مکن با سگ پیر آواره، جنگ / مبندش به زنجیر و قلاده، تنگ


مکش بیش از اندازه از باره  کار / مکن روز حیوان بیچاره تار


مزن لانه ی مرغکان را به سنگ / مشو پشتوان خروسان به جنگ


مکن صید ماهی به وقت خوشی / مکن پیشه ات کار ماهی کشی


منه بار بر اسب بیمار و لنگ / مکش در پی اش چوب و الوار و سنگ


چنان بسته ای تنگ راه نفس / که بلبل دهد جان به کنج  قفس ؟


چرا می کنی دشمنی با  ددان ؟ / چرا می کنی کار نابخردان ؟


ز نامهربانی بهرام گور / تهی شد همه دشت میهن ز گور


کنون پند گیراز سرانجام او /  نشد جز دل خاک انجام او


گر ایران ستایی مزن تیر کین / به  قرقاول و کبک ایران زمین


تو بر شیر ایران ستم کرده ای / دل مام میهن دژم کرده ای


چو خالی شده بیشه از نره شیر / شده این وطن مُلک کفتار پیر


بسی ببر کشتند پتیارگان / که ناهست شد ببر مازندران


نباشد جزاین پند و پیغام دین  / ز پیغام دین پند نیکو گزین


همه دام و دد را ز ریز و درشت / نباید شکار و نباید بکشت


همه جیره خوارند از مور و شیر / بر این خوان گسترده ی بی نظیر


نخواهد چنین خوار و خرد و نزار / سرانجام مخلوق، پروردگار


نگهدار، گنجینه ی زیست بوم / گران پایه سرمایه ی مرز و بوم


مبادا ز کف مفت و آسان دهی / ز خودکرده نالان و پژمان شوی


حمایت ز حیوان کسی پیشه کرد /  که در زندگی ، سبز اندیشه کرد.


  
  

 


فضیلت آیه الکرسی


         در دائرة المعارف تشییع 1 درباره«آیه الکرسی» آمده است: در قرآن مجید، دو آیه هست که احادیث بسیاری در بیان عظمت آنها از رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار وارد شده است، این دو آیه عبارتند از: آیه نور و آیه الکرسی.
ابوالفتوح رازی می‌نویسد: ابی بن کعب گفت: رسول خدا(ص) پرسید: کدام آیت در کتاب خدا عظیم‌تر است یا ابا المنذر؟ من گفتم: خدا و رسول او اعلم‌اند، دوباره پرسید تا سه بار، من گفتم: خدا و پیغمبرش اعلم‌اند، در آخرین مرتبه گفتم: آیه‌الکرسی؟ رسول اکرم(ص) دست بر سینه من نهاد و گفت: «هنیئاً لک یا ابا المنذر».نیز می‌نویسد:علی (ع) از رسول اکرم (ص) نقل کرده است:قرآن والاترین کلام‌هاست و سوره بقره، سرور قرآن و آیه الکرسی سرور سوره بقره. در آیه الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه پنجاه برکت.


       ملاصدرا در مقدمه تفسیری که درباره آیه الکرسی نوشته خبری به این مضمون نقل می‌کند که اسم اعظم الهی در آیه الکرسی و اوّل سوره آل عمران است، ملاّ فتح اللّه کاشانی بیست حدیث در فضیلت آیه الکرسی نقل می‌کند از جمله می‌نویسد: امیرالمؤمنین (ع) روایت کرده که رسول اکرم(ص) را دیدم که بر بالای منبر فرمود:هر که آیه الکرسی را در عقب هر نماز واجب بخواند هیچ چیز او را از بهشت منع نکند و بر این مواظبت نکند مگر صدّیقی یا عابدی. «کرسی» به تعبیر قرآن مجید، کما بیش مانند عرش است به این معنا که هر دو، دو معنی دارند: یکی تخت و سریر و دیگری علم و عظمت و قدرت الهی و کرسی در آیه الکرسی به همین معنای اخیر است.



«آیه الکرسی» آیه 255 سوره بقره است که اوّل آن «اللّه لا اله الاّ هو…» و آخر آن«و هو العلی العظیم» می‌باشد،
ولی در قرون اخیر دو آیه بعدی را که از «لا اکراه فی الدین … » شروع و به «هم فیها خالدون» ختم می‌شود را جزو آن گرفته‌اند؛ امّا چون در احادیث اشاره به «پنجاه کلمه» و «یکصد و هفتاد حرف» شده، نیز با توجّه به اینکه«کرسی» در همان آیه 255 سوره بقره آمده و معنای این دو آیه موقوف بر هم نیست؛ لذا صحیح‌ آن است که همان آیه را به تنهایی آیه الکرسی به حساب آوریم. در بحارالانوار هم در حدیثی که از امالی شیخ طوسی نقل می‌کند، تصریح دارد که حضرت علی(ع) آیه الکرسی را از «الله لا اله …» آغاز و به «هو العلی العظیم» ختم کرد.


علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر المیزان درباره آیه الکرسی می‌فرماید:
    آیه الکرسی،از صدر اسلام مشهور بوده، در زمان رسول خدا (ص) و حتی از زبان آن جناب به این نام بیان می‌شد، همچنان که این نامگذاری در روایات وارده از آن جناب و از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و از صحابه به چشم می‌خورد و این احترام،بدون جهت نبوده، بلکه بخاطر معارف دقیق و لطیفی است که در این آیه آمده و آن عبارت است از: توحید خالصی که جمله «اللّه لا اله الا هو…» بر آن دلالت دارد و همچنین «قیمومیت مطلقه‌ای» که در آن آمده و ….«المیزان» واژه «کرسی» را این گونه معنا می‌کند:کرسی از ماده(ک ـ ر ـ س) گرفته شده که به معنای وصل کردن اجزای ساختمان است و اگر تخت را کرسی خوانده‌اند به این جهت بوده که اجزای آن به‌دست نجّار ـ اگر چوبی باشد ـ و بسیاری از مواقع این کلمه را کنایه از مُلک و سلطنت می‌گیرند و می‌گویند: فلانی از کرسی نشینان است، یعنی او قدرت وسیع دارد و منطقه تحت نفوذ او گسترده است.
        در کتاب قاموس قرآن ـ که فرهنگ واژه‌های قرآنی است ـ درباره آیه الکرسی آمده است: آیه 255 سوره بقره مشهور به آیه الکرسی است و از صدر اسلام، حتی در زمان رسول اکرم (ص) چنان که از روایات شیعه و سنی برمی‌آید به این نام معروف شده است، این آیه، توحید خالص و قدرت و قیومیت خداوند را در جهان به بهترین وجهی روشن و بیان می‌کند، توجّه به الفاظ و معانی آن از توضیح بیشتر بی‌نیاز می‌کند و چون دارای این مقام و عظمت است؛ لذا درباره حفظ و خواندن و توجّه به معانی آن بیشتر توجّه شده و فضائلی درباره آن نقل گردیده است.
احادیثی درباره فضیلت‌آیه الکرسی
        امام صادق (ع) فرمود: برای هر چیزی اوجی می‌باشد و اوج قرآن، آیه الکرسی است، هر که یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگواری، از ناگواری‌های دنیا و هزار ناگواری از ناگواری‌های آخرت را از او بگرداند که آسان‌ترین ناگواری دنیا، فقر، و سهل‌ترین ناگواری آخرت، عذاب قبر است و من به امید رسیدن به آن مقام آن را می‌خوانم.همچنین آمده است که شیخ طوسی در کتاب امالی خود آورده که گفته است: راوی می‌گوید از حضرت علی (ع) شنیدم که می‌فرمود: باور نمی‌کنم که کسی اسلام را فهمیده و یا در اسلام متولد شده باشد و سیاهی شب را به صبح پیوند زند و این آیه را نخواند، عرض کردم منظور از سیاهی شب چیست؟ فرمود: یعنی نیمه شب، آن گاه فرمود: اگر بدانید این آیه چیست و یا در این آیه چیست، در هیچ حالی آن را ترک نخواهید کرد.
برترین آیه
       اباذر در جلسه‌ای از پیامبر اکرم (ص) پرسید: برترین و فاضل‌ترین آیه‌ای که بر شما نازل شده است کدام است؟پیامبر اکرم (ص) فرمودند: آیه الکرسی! زیرا در آن آیه کریمه، کلمه شریفه:«حی، قیوم» ذکر شده است. اگر چه سوره «فاتحة الکتاب» افضل سوره‌ها و «عصاره قرآن» است؛ولی این منافات ندارد که «آیه الکرسی» افضل آیه‌ها باشد، زیرا یکی مربوط به سوره است و دیگری مربوط به آیه.


التماس دعا


  
  

  18 دی مصادف است با شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر، ستاره بی نظیر تاریخ ایران زمین که صد و پنجاه و اندی سال پیش به عنوان صدراعظم ایران درخشید و در کمتر از سه سال و دو ماه بعد از شروع صدارتش خاموش شد. آشپززاده ای که به دلیل استعدادش مورد توجه قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامی آگاه و وطن پرست شد.


میرزا تقی  ‌خان فراهانی از  نوادر تاریخ کشور ماست. روحیه اصلاح طلب و عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان ایران، زمانی به فریاد دادخواهی ملت مظلوم لبیک گفت، که می‌رفت تمامی ثروت و عزت کشور برای همیشه در کام جهنمی استعمار و استکبار جهانی بلعیده شود. زمانی که دربار فاسد پادشاهی و رجال سیاسی سر سپرده، مزدورانه و مزورانه علناً سنگ بندگی طاغوت‌های شرق و غرب را به سینه می‌زدند و بی‌شرمی و گستاخیشان به حدی رسیده بود که حتی کوششی در اختفای بندهای اسارت و یوغ بندگی و بردگی خویش نمی ‌نمودند. امیرکبیر در برابر دشمنان دین و مجریان سیاست استعماری، یک تنه قیام کرد و پوزه استکبار و عمّال داخلیش را به خاک مالید.
طی حدود یک قرن و نیم که از شهادت امیر به دست جیره‌خواران و سر سپردگان طاغوت می‌گذرد، دوست و دشمن در ستایش از این روح آزاده و شخصیت مقتدر سخن گفته‌اند. همه متفق ‌القول اعتراف کرده‌اند که ?مصلحی? چنین تشنه اصلاح، ?سیاستمداری? چنان شیفته استقلال و ?زمامداری? چنین خیرخواه ملت، نه تنها در تاریخ دو هزار و چند ساله ایران بلکه در تاریخ جهان، کم نظیر و کمیاب است. اصلاحات داخلی در زمینه اعتلای فرهنگ، تنظیم اقتصاد و تطهیر عرصه سیاست کشور، اقدام در جهت احیای دین و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور که طی سه سال و اندی صدارت میرزا تقی‌خان امیر کبیر انجام گرفت، همه شایسته تحسین است.


 سرگذشت امیرکبیر و اهداف اصلاحی و ضد استکباری این مرد سیاسی لایق، این مسلمان متدیّن و وظیفه شناس و ... و مصلح بزرگ دینی و اجتماعی و نقش استکبار جهانی در سرکوبی، عزل، تبعید و سرانجام شهادت وی از آن رو شایسته مطالعه و بررسی است که پرده از خیانت‌ها و جنایت‌های استعمارگران شرق و غرب در کشورهای عقب نگاه داشته شده برداشته و ما را وامی‌دارد که هر چه مصمم‌تر و با آگاهی هرچه بیشتر به دسیسه‌های استکبار جهانی پی‌ ببریم.


میرزا تقی خان امیرکبیر یا میرزا محمدتقی خان امیرکبیر، پسر مشهدی قربان هزاوه‌یی فراهانی نوه تهماسب بیک است. (مشهدی قربان طباخ اشراف آن زمان که بعدها به طور اختصاصی طباخ آشپزخانه میرزا عیسی معروف به میرزا بزرگ قائم مقام فراهانی شد). میرزا تقی خان امیرکبیر در خانواده‌ای از طبقات پایینی ملت ایران در روستای هزاوه به دنیا آمد و با حفظ این امتیاز در دامان یکی از بهترین‌ و اصیل‌ترین خاندان‌های آن روز ایران تربیت یافت و رشد کرد.


  هزاوه در دو فرسخی شمال غربی شهرستان اراک و در مجاورت فراهان زادگاه خانواده بزرگ قائم مقام قرار داشت. کربلایی محمد قربان در سلک نوکران میرزا عیسی قائم مقام بزرگ درآمد و به مقام آشپزی رسید و در زمان میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و صدر اعظم محمدشاه مقام نظارت در آشپزخانه را احراز کرد و در اواخر عمر ?قاپوچی? قائم مقام شد. حشر و نشر میرزا تقی خان با فرزندان خانواده قائم مقام از سویی و استعداد و دقت نظر امیرکبیر از سوی دیگر از او شخصیتی می‌سازد که نظیر آن در عصر قاجار کمتر دیده می‌شود. راه یافتن امیر کبیر به کلاس درس فرزندان قائم مقام در حالی که امثال او حق تعلیم و تعلم نداشته‌اند و تعبیراتی که قائم مقام در خصوص او به کار می‌برد، عظمت شخصیت امیرکبیر را در همان دوران طفولیت نشان می‌دهد.
امیر چون به سن رشد رسید در دستگاه قائم مقام و دستگاه محمدخان زنگنه امیر نظام، وارد خدمات دولتی ش
د. تحریر و نویسندگی در محضر این دو شخصیت، آغاز کار امیرکبیر است. بعد از مدتی لشکر نویسی در سال 1251 هجری قمری به شغل و لقب مستوفی نظام در لشکر آذربایجان منسوب و ملقب گردید. بعد از سمت استیفا به وزیر نظامی فرمانده کل قوا می‌رسد و بعد از مدتی با جلوس ناصرالدین شاه بر تخت، محمدتقی خان، به لقب امیرکبیری، اتابکی و نائبی درآمد. در حالی که منصب صدارت و امیر نظامی را داشت. حسادت امثال میرزا آقاخان نوری و دسایس او همراه با مهدعلیا در این هنگام علیه امیرکبیر در شاه اثری نکرد و ازدواج امیر کبیر با خواهر تنی ناصرالدین شاه یعنی عزت الدوله اوضاع را کمی به نفع امیرکبیر آرام کرد. امیرکبیر سرگرم اصلاحات کلی شد در حالی که مملکت سخت گرفتار طغیان ناشی از هرج و مرج اواخر دوران محمدشاه بود.
  از مهمترین اقدامات وی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: رسیدگی به وضعیت مشوش ارتش، اصلاح امور مالیاتی، ختم غائله خراسان و قلع و قمع کردن حسین خان سالار و پیروان میرزا علی محمد شیرازی، ختم قائله مازندران که سنگر و پناهگاه با بیان به سرکردگی ملاحسین شیرویه‌یی و ملاحمدعلی قدوسی بود. برافراشتن بیرق ایران در ممالک خارجه، تأسیس مدرسه دارالفنون، ایجاد روزنامه وقایع اتفاقیه در پنجم ربیع‌الثانی 1267 هـ.ق که بعدها با عناوین روزنامه دولتی ایران و روزنامه دولت علیه ایران و روزنامه ایران منتشر می‌شد، ایجاد چاپارخانه منظم، ساختن محلی برای توپ توپچیان به نام میدان توپخانه، منع رشوه و تأسیس کارخانه‌های مختلفی چون بلورسازی، چلواربافی، ماهوت بافی، اسلحه سازی، توپ ریزی و غیره.
  آنچه همواره نام امیر کبیر را در نهضت علم و دانش ماندگار خواهد کرد، همانا تأسیس مدرسه دارالفنون به سبک جدید و استخدام معلمین و استادان خارجی است که در کنار آنها اساتید برجسته ایران هم بودند و تدریس می‌کردند. گرچه بعد از تأسیس این مدرسه آنچه امیرکبیر در زمان حیاتش در نظر داشت متحقق نشد و حسودان امیرکبیر چون میرزا آقاخان نوری سلطه و نفوذ یافتند و اغراض و امیالشان را در این امر مهم دخالت دادند، از جمله بردن صد نفر شاگرد از شاهزادگان به نزد ناصرالدین شاه تا در این مدرسه تعلیم یابند. افسوس که یک روز پس از عزل امیرکبیر، معلمان فرنگی وارد تهران می‌شوند و گویی او را در حال توقیف ملاقات می‌کنند. میرزا آقاخان نوری با وجود آمدن معلمان از فرنگ، هنوز سعی در تعطیلی دارالفنون دارد که ناصرالدین شاه مخالفت می‌کند.
  سرانجام دشمنی امثال آقاخان نوری و مهدعلیا و... و نادانی ناصرالدین شاه باعث شد تا در 20 محرم 1268 هجری قمری، امیرکبیر از صدارت معزول شود و در 25 محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتی برکنار و چند روز بعد به کاشان تبعید شود. سرانجام به فرمان نامرد روزگار ناصرالدین شاه به دست نالایقی چون حاج علیخان مراغه‌یی معروف به حاجب‌الدوله به طرز فیجعی در حمام فین کاشان به لقاء حق برسد. روحش شاد.


 


  
  

آیت الله جوادی آملی:راههای تداوم و زنده نگه داشتن نهضت حسینی


 


محبّت به اهل بیت(ع)،تداوم نهضت حسینی
مقام از اهل بیت شدن به سلمان فارسی (رحمه الله) اختصاص ندارد؛ چنان که از امام صادق (علیه السلام) درباره? «فضیل بن یسار» نیز همین تعبیر به کار رفته است . نیز این مقام به مردان اختصاص ندارد؛ چنان که «فضّه»، خدمتگزار حضرت زهرا (سلام الله علیها) به این درجه نایل آمد و بخشی از آیات سوره? «هل اتی» شاهد آن است.


اصل کلی این مطلب را اهل بیت (علیهم السلام) به استناد برخی آیات قرآن کریم تبیین فرموده اند؛ نظیر آیه? ?فمن تبعنی فإنّه منّی? ؛ «هر کس مرا پیروی کند از من است».


محبت به اهل بیت (علیهم السلام) بعد از معرفت ولایت آنان و گرایش قلبی به آن ذوات مقدّس، به عالم و عادل شدن است. به یقین، جریان عدالت و وارستگی، وظیفه ای مشترک برای عالمان و غیرعالمان است. به همین جهت، سفارش شده است که از آغاز تحصیل، دست به کار تهذیب و اصلاح خود باشید؛ زیرا بعداً این کار بسیار مشکل است؛ چنان که فرعون علم و یقین داشت که حضرت موسی (علیه السلام) و معجزات او حق است و از سوی خدا، ولی رسالت و اعجاز او را انکار کرد؛ زیرا مهذّب و عادل نبود؛ ?قال لقد علمت ما أنزل هؤلاء إلّا رب السموات و الأرض? .


بنابراین، برخی علم دارند، ولی عدالت ندارند؛ چون دوستدار دنیا هستند. برای رسیدن به محبت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و بهره مندی از آثار آن، باید خود را به علم و عدالت مزیّن کنیم و در این راه، خطر محبت به دنیا را دست کم نگیریم؛ زیرا این که افرادی سال ها آیات خدا و سخنان معصومان (علیهم السلام) را می شنوند و فرا می گیرند، ولی گناه می کنند، نشان از این دارد که محبت دنیا آنقدر خطرناک است که با هیچ یک از این آیات و روایات برطرف نمی شود و دل آلوده به چنین ویروسی تطهیر نخواهد شد.


نکته? فاخری که نباید از آن غفلت نمود این است که دل، خواهان تعلّق به محبوب است؛ اگر آن محبوب گزنده باشد، محبّت آن سوزنده است و اگر آن محبوب روح و ریحان ملکوتی باشد، محبّت آن پرورنده و نشاط آور است؛ یعنی جلال محبوب به محبت اثر می کند و اثر جلالت مند محبّت، دل محبّ را جلیل، می سازد و قلب جلیل همچون قدوه? اَجِلّه و اُسوه جلالت مداران، یعنی حضرت خلیل الرحمن از هرگزندی در امان است.
 
ترک دنیا،تداوم قیام ونهضت حسینی

منشأ مبارزه? با دین، دوستی دنیاست؛ چنان که منشأ یاری دین خدا ترک دنیاست. فرعون با آن که می دانست حضرت موسی (علیه السلام) بر حق است، ولی در برابر او ایستاد؛ ?و جحدوا بها واستیقنتها أنفسهم ظلماً و علوّاً?  و این نبود، جز در اثر محبت به دنیا.


سنّت عترت طاهرین (علیهم السلام) خطرها و موانع پیشرفت خود را انسان هایی دانستند که محبت دنیا را در دل دارند و فریفته? آن هستند. مرحوم کلینی نقل کرده است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حب الدنیا رأس کلّ خطیئة» . امام صادق (علیه السلام) نیز در زیارت اربعین حضرت سید الشهدا (علیه السلام) دشمنان و مانعان پیشرفت آن حضرت (علیه السلام) را کسانی دانسته اند که مغرور دنیا شده بودند؛ «و قد توازر علیه من غرّته الدنیا» .


قرآن کریم فرموده است: جهادگران در راه خدا باید دنیا را فروخته، آخرت را بخرند؛ ?فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیاة الدنیا بالا خرة? . براساس این آیه، مهم ترین شرط جهاد و یاری دین خدا، فروختن دنیا و خریدن آخرت است و نیز خدای سبحان به سبب اهمیت مسأله? جهاد در راه خدا، فاعل ?فلیقاتل? را که کلمه? «الذین» است، از مفعول آن، یعنی ?فی سبیل الله? مؤخر داشت و سرّ تقدیم مفعول، همان اهتمام به این است که باید در راه خدا جهاد نمود.


امام حسین (علیه السلام) نیز در روز عاشورا فرمودند: دنیا فریبتان ندهد که بر ضد من قیام کنید. دنیا جایی است که هر کس به او اطمینان و امید داشته باشد، ناامید باز می گردد و هر کس در آن طمع کند، زیانکار می شود… شیطان بر شما مسلّط شده و خدای عظیم را از یاد شما برده است؛ «فلا تغزنکم هذه الدنیا فإنّها تقطع رجاء من رکن إلیها و تخیّب طمع من طمع فیها… لقد استحوذ علیکم الشیطان فأنساکم ذکر الله العظیم» . نیز آن حضرت (علیه السلام) در آخرین لحظات عمر شریف خود به امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: شیطان بر اینان مسلط شده و خدا را از یاد آنان برده است .


نتیجه آن که محبت و گرایش به دنیا سبب مبارزه با دین و کوشش در خاموش کردن چراغ هدایت است و ترک دنیا منشأ و شرط یاری دین خداست. ترک دنیا به معنای ترک کار و فعالیت اقتصادی، یا سیاسی یا فرهنگی و مانند آن نیست؛ چنان که امامان معصوم (علیهم السلام) که ما را از دنیازدگی و سرگرم شدن به آن برحذر می دارند، دو مطلب را گوشزد کرده اند: یکی کارکردن تا لحظه? پایانی عمر کار هر کسی متناسب با شأن و توان اوست و در میان کارها، فعالیت های فرهنگی و تعلیم و تعلّم بر دیگر کارها مقدّم است و دیگری قناعت در مصرف. بنابراین، طمع درکار و قناعت در مصرف، الگوی علاقه مندان به زندگی دینی است که با ترک دنیازدگی منافاتی ندارد.


گفتنی است: در فعالیت های فکری و فرهنگی، طمع مطلوب است، نه قناعت؛ چنان که امیرمؤمنان (علیه السلام) همانند نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: روزی که در آن مطلب تازه ای یاد نگیرم، آن روز برایم مبارک نیست. البته معلّم اهل بیت (علیهم السلام) خدای رحمان است و آنان نیز معلمان بشرند.


بنابراین، تولید حدّ و مرزی ندارد و قناعت در مصرف لازم است، جز در امر یادگیری. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که الگوی همگان است؛ ?لقد کان لکم فی رسول الله أُسوة حسنة? ، پیوسته از خداوند طلب افزونی علم می کردند؛ ?قل ربّ زدنی علماً? .


یادآوری: وقتی سالک صالح در بستر صراط مستقیم قرار گرفت، به طوری که همه? شؤون ادراکی و تحریکی او منطبق با راه راست و از هرگونه کژراهه منزّه و مبرّا بود، در این حال برنامه رفتاری او، «خیر الأمور أوسطها» نیست، بلکه خیرالأُمور، أکثرها و أوفرها و أشدّها و أعلاها و أغلاها و… است. از این رو، رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) در افزون طلبی علم الهی، هیچ مرزی قائل نبودند؛ زیرا جریان رنج جوارح و کوشش ابدان در محدوده? خیر است.


گرفتن خونبهای امام حسین(ع)
وظیفه? شیعه، این است که عالم و عادل شود؛ یعنی خوبی ها را بشناسد و به آن ها عمل کند و دستورهای دینی را نصب العین خود قرار دهد و با دشمنان دین بستیزد. در ایام سوگواری سالار شهیدان، دستور داده شده که شیعیان در دیدار یک دیگر، دو جمله را بگویند: یکی جمله? «أعظم الله أُجورنا و أُجورکم بمصابنا بالحسین (علیه السلام)» و دیگری عبارت «و جعلنا و إیّاکم من الطالبین بثاره مع ولیّه المهدیّ من آل محمد (علیهم السلام)»


معنای جمله? اول این است که خدایا ما را در شمار عزاداران واقعی امام حسین (علیه السلام) به حساب آور که اجر این مصیبت در نامه? اعمال ما نیز ثبت و ضبط شود. معنای جمله? دوم این است که ما را جزو ادامه دهندگان راه آن حضرت (علیه السلام) قرار بده. «الطالبین بثاره»، یعنی توفیق گرفتن خون بهای آن حضرت (علیه السلام) را به ما عطا کن و این جزو شعارهای رسمی شیعه است.


نیز در زیارت عاشورا به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)، به ویژه به سالار شهیدان، عرض می کنیم: با آنان که تو با آن ها اهل سازش بودی، سازش می کنیم و کسانی را که با آنان در جنگ بودی، ما نیز با آن ها در جنگیم؛ «إنى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» .


بنابراین، گریه برای سالار شهیدان ثواب فراوان دارد؛ ولی بخشی از برنامه? امت اسلامی است. قسمت مهم تر رسالت امت، مسلّح شدن و به جنگ دشمنان دین رفتن است که احیاناً شهادت، اسارت و جراحت را به همراه دارد. امروزه که دشمن با تکنولوژی ماهواره و با قلم در صدد ضربه زدن به نظام اسلامی و مسلمانان است، باید دشمن و دشمنی را شناسایی کرد و با حکمت، موعظه حَسَن وجدال احسن تهاجم های فرهنگی وی را دفع نمود و از کیان اسلام دفاع کرد و اگر اجتهاد فرهنگی اثر نکرد، چاره ای جز جهاد نظامی همراه با روش سیاسی نیست.


نیز باید منافقان را که خطرشان برای قرآن و عترت (علیهم السلام)، بیش از مشرکان بوده و هست، شناسایی و اعمال آنان را بی اثر کرد. منافقان بودند که ائمه (علیهم السلام) را به شهادت رساندند، نه مشرکان. آن که امیرمؤمنان (علیه السلام) را خانه نشین و شهید کرد و پهلوی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را شکست و امام حسن (علیه السلام) را مسموم و شهید کرد و سیدالشهدا (علیه السلام) را در کربلا به شهادت رساند و برای عوام فریبی به عمربن سعد که ظاهری صالح داشت، دستور داد تا نمازهای پنج گانه? شبانه روز را به جماعت بخواند، همه از منافقان بودند؛ چنان که طایفه? عباسیان، منافقان بعدی بودند که دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) را به شهادت رساندند.


بنابراین، وظیفه? پیروان سالار شهیدان این است که همراه گریه بر آن حضرت، دشمن خارجی و داخلی را بشناسند و با سلاح و صَلاح مناسب به جنگ او بروند و او را از پای درآورند.


در این جا یادآوری سخن «جابر بن عبدالله انصاری» به «عطیه» سودمند است که در روز اربعین در کنار قبر سیدالشهداء (علیه السلام) گفت: ما نیز در ثواب شهدای کربلا شریک هستیم؛ زیرا اگر من هم بودم، همان کار آنان را می کردم؛ «لقد شارکناکم فیما دخلتم فیه… إنّ نیّتى و نیّة أصحابى علی ما مضی علیه الحسین و أصحابه» ؛ یعنی رسالت اهل تولّی حق و تبرّی از باطل این است:


1? میزان حق و باطل یعنی حقیقت قرآن و عترت (علیهم السلام) که یکی است به خوبی بشناسند.


2? آنگاه هر چیز و هر کس را بر این میزان صائب الهی عرضه بدارند و با آن ارزیابی نمایند.


3? بعد از معرفت زشت و زیبا بر اساس تعهّد «انّى سِلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم»، رفتار نمایند تا طالب ثار و خونبهای سالار شهیدان (علیه السلام) باشند.


گریه بر امام حسین(ع)
براساس نقلی معروف از حضرت سکینه (علیه السلام) بالای بدن مطهّر امام حسین (علیه السلام)، ایشان به این اصل کلی سفارش کردند که هر حادثه? تلخی پیش آمد کرد، آن را بهانه کنید و برای من اشک بریزید: «أو سمعتم بغریب أو شهید فاندبونى» ؛ «هرگاه داستان غریب یا شهیدی را شنیدید، برای مظلومیت من گریه کنید»؛ زیرا اگر امام حسین (علیه السلام) به خلافت می رسید، دیگر غریب یا شهیدی وجود نداشت.


بنابراین، اصل کلی این است که هر حادثه? تلخ و ناگواری را باید بهانه کرد و برای سالار شهیدان اشک ریخت؛ نه آن که افراد داغدیده برای تسکین عواطف و احساسات خود آن حضرت (علیه السلام) را بهانه کنند و برای التیام زخم خویش اشک بریزند و ندبه نمایند و بین این دو گونه عزا داری فرق وافر است؛ زیرا محصول یکی تعزیت برای حضرت امام حسین (علیه السلام) است و نتیجه? دیگری تسلیت برای خود؛ هر چند ممکن است بهانه قرار دادن واقعه? جانسوز کربلا هم بی اثر نباشد.


وجود مبارک سیدالشهداء (علیه السلام) فرمودند: «أنا قتیل العبرة» ؛ یعنی من که به هدف اِحیای حق و اِمحای باطل کشته شدم، باید عَبَرات داشته باشم؛ به طوری که چشمان علاقه مندان به سالار شهیدان پر از اشک شود و آن اشکْ فراوان از شبکه? چشم خارج گردد و به صورت انسان عبور کند تا عَبَرات بشود.


این سنّت حسنه، آثار فراوانی دارد، از جمله این که محبت اهل بیت (علیهم السلام) در قلب شیعیان حضور پیدا می کند؛ آنگاه دوست امامان معصوم (علیهم السلام) هرگز فکر و راه و روش آنان را رها نمی کند؛ زیرا رهبری جوارح به دست جانحه و دل است و زمامداری قلب را محبت به عهده می گیرد و دلِ دوستان حسین بن علی (علیه السلام) جوارح را به صَوْب صراط مستقیم رهنمود می شود.


اهتمام به زیارت اربعین
امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین و زیارة الأربعین و التختّم فى الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم» ؛ «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامه? نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم».


مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافه? نمازهای نافله است که جبران کننده?نقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامه? نماز شب در سحر که بسیار مفید است. نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان رابه معراج می برد.


موارد دیگری نیز که در روایت یاد شده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا فقط شیعه است که سجده? بر خاک دارد و نیز غیرشیعه است که یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند.


مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمه? «الاربعین»، نشان می دهد که مقصود امام عسکری (علیه السلام) اربعین معروف و معهود نزد مردم است؛ خلاف کلمه? «اربعین» در بسیاری از روایات که بدون «الف و لام» آمده است؛ مانند این روایت امام صادق (علیه السلام): «من حفظ من أحادیثنا أربعین حدیثاً بعثه الله یوم القیامة عالماً فقیهاً» .


اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایه? این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه? کربلا نیز ستون ولایت است.


به دیگر سخن، براساس فرموده? رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): عصاره? رسالت (نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)) قرآن و عترت است؛ «إنى تارک فیکم الثقلین… کتاب الله و… عترتى أهل بیتى» . عصاره? کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصاره? عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (علیه السلام) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند.


درباره? نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا ً فرموده: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که آنان می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند؛ ?إنّ الإنسان خلق هلوعاً ? إذا مسّه الشرّ جزوعاً ? و إذا مسّه الخیر منوعاً ? إلّا المصلّین? .


زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد و گفته شد که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیه? مردم بوده است و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت (علیه السلام) است.


خلاصه آن که رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه? نفوس مردم از سوی دیگر بود تا هم جاهلان را عالم نماید و هم گمراهان را هدایت کند و در نتیجه، جهل علمی و جهالت عملی را از جامعه جدا سازد. همین دو هدف در متن زیارت اربعین سالار شهیدان (علیه السلام) تعبیه شد؛ چنان که منشأ ددمنشی منکران رسالت و دشمنان نبوّت، حبّ دنیا و شیدایی زرق و برق آن بود و عامل مهمّ توحّش منکران ولایت و دشمنان امامت نیز همان غَطْرَسه? دنیا و دلباختگی به آن بود، که در بخشی از زیارت اربعین به آن اشارت رفته است: «و تَغطْرَس و تَرَدّی فى هواه».


منبع:
کتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی،حضرت آیت الله جوادی آملی


 


  
  

فخر رازى میگوید:


چون پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دلائل کافى براى نجرانیان آورد ولى آنان بر جهل و نادانى خود پافشارى کردند،به آنان فرمود:خداوند مرا امر فرموده که اگر حجت را نپذیرید با شما مباهله کنم.گفتند:ما مى‏رویم در کار خود مى‏اندیشیم سپس حضور شما مى‏رسیم.چون بازگشتند به عاقب که رایزن آنان بود گفتند:اى عبد المسیح،نظر شما چیست؟گفت :اى ترسایان،به خدا سوگند شما به خوبى مى‏دانید که محمد پیامبرى است که از جانب خدا فرستاده شده است و سخن درستى را هم درباره صاحب شما (عیسى علیه السلام) آورده است...پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در حالى که عبایى از موى سیاه بر دوش داشت بیرون شد و حسین را در آغوش و دست حسن را به دست گرفته و فاطمه پشت سر او و على رضى الله عنه پشت سر فاطمه در حرکت بود،و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى‏گفت:هر گاه من دعا کردم شما آمین گویید.اسقف نجران که این صحنه را مشاهده کرد گفت:«اى ترسایان،من چهره‏هایى را مى‏بینم که اگر از خدا بخواهند تا کوهى را از جا برکند خداوند چنان کند،پس با آنان مباهله نکنید که هلاک مى‏شوید و دیگر تا روز قیامت یک نفر نصرانى بر روى زمین باقى نخواهد ماند». ..


و روایت شده است که:«چون پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با آن عباى مویین بیرون شد حسن رضى الله عنه آمد و پیامبر او را به زیر عبا برد،سپس حسین رضى الله عنه آمد او را نیز زیر عبابرد،سپس فاطمه و سپس علی ـ رضى الله عنهماـآمدند،آن گاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آیه تطهیر را خواند:انما یرید الله...» (1) .و بدان که این روایت به منزله روایتى است که صحت آن در میان اهل تفسیر و حدیث مورد اتفاق است. (2)


 


 


1ـ تفسیر کبیر 8/ .85


2ـ تفسیر الجامع لأحکام القرآن 4/ .104


  
  

باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.

بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.

سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.

روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”